فخر الدين ابراهيم همدانى ( عراقى )
137
كليات ( فارسى )
مگذار ز تشنگى بميرم * نايافته قطرهاى ز جويت آيا بود آنكه چشم تشنه * سيراب شود ز آب رويت ؟ يا هيچ بود كه ناتوانى * يابد سحرى نسيم كويت ؟ از توبه و زهد توبه كردم * تابو كه رسم دمى به سويت 1340 دل جست و ترا نيافت ، افسوس * واماند كنون ز جستوجويت 1340 خوى تو نكوست با همه كس * با من ز چه بد فتاد خويت ؟ مىگريم روز در فراقت * مىنالم شب در آرزويت بر بوى تو روزگار بگذشت * از بخت نيافتم چو بويت در ميكده مىكشم سبويى * باشد كه بيابم از تو بويى ساقى ، بده آب زندگانى * پيش آر حيات جاودانى « 1 » مى ده ، كه كسى نيافت هرگز * بىآب حيات زندگانى 1345 در مجلس عشق مفلسى را * پر كن دو سه رطل رايگانى شايد كه دهى به دوستدارى * آن ساغر مهر دوستگانى برخيزم و ترك خويش گيرم * گر هيچ تو با خودم نشانى ور از در من غمت درآيد * جان پيش كشم ز شادمانى جان را ز دو ديده دوست دارم * زانرو كه تو در ميان آنى 1350 از عاشق خود كران چه گيرى ؟ * چون با دل و جانش در ميانى از بهر رخ تو مىكند چشم * از ديده هميشه ديدهبانى در آرزوى رخ تو بودم * عمرى چو نيافتم امانى در ميكده مىكشم سبويى * باشد كه بيابم از تو بويى ساقى ، ز شراب خانهء نوش * يك جام بياور و ببر هوش
--> ( 1 ) ازين پس ديگر در 9 نوشته نشده